21 و 22 ماهگی من...
بعد از یک ماه و اندی وقت شد که بیام و یک دستی به وبلاگ دخترک شیطون بلا بزنم....دختر نگو عسل بگو! اصلا اجازه نمیده که پشت میز کامپیوتر بشینم و الان هم از آقای پدر خواهش کردم که فقط چند دقیقه سرگرمش کنه تا من چند خطی بنویسم!!!!!
اتفاقات زیادی توی این مدت رخ داد و مهمترینشون سرما خوردگی خانوادگی بود و الحق و والانصاف خیلی ویروس سمجی بود و دلش نمیومد از خونمون بیرون بره و حدود یک هفته هممون رو زمین گیر کرده بود.یک مامان مریض و خسته باید به دخمل مریض و بی حال دارو میداد.وای سخت ترین کار دنیا بود تقریبا"!
به هر جهت گذشت...بره دیگه برنگرده!
الینا این روزها حسابی شیرین زبون شده تقریبا عین طوطی هر چیزی رو تکرار میکنه.هنوز هم بد غذاست و غذای مورد علاقه اش تخم مرغ و ماکارونیه.منم سعی میکنم که ماکارونی رو به اشکال مختلف براش طبخ کنم.یک دفعه با بلدرچین، یک دفعه با میگو و ماهیچه و یک دفعه با سبزیجات و خلاصه یه کاری میکنم که مواد مغذی یه جورایی به بدنش برسه.الینا خیلی دختر مرتب و منضبط و تمیزیه.مثلا هر وقت که پوشکش تعویض میشه بلافاصله میبره میندازه تو سطل زباله و حتمن باید خودش این کارو انجام بده
وقتی هم از بیرون میاییم خونه، بلافاصله لباساشو جمع میکنه و میبره میذاره توی کمد و توی کارهای خونه هم خیلی مشارکت داره...و ازاین بابت خدا رو شاکرم
حالا میپردازیم به روایت تصویری
الینا وقتی بیمار بود


الینا استاد حرکات موزون ، حتی با بوت مامان

رقص کمر!

مشارکت در امور خانه داری

عشوه گری جلوی آینه!

یکی از روزهای سرد زمستونی و دخترک من که ترجیح میده سکسی باشه یه خورده!

الینا در شهر بازی یاس

الینا و بهترین غذای دنیا

پ.ن
این چند روز حساااابی توی کل کشور برف بارید، ولی من نتونستم عکس برفی از الینا بگیرم.این یکی از معایب کارمندیه...قول میدم با برف بعدی کلی عکس برفی ثبت کنم


21 و 22 ماهگی من...
